آخرین حرفای باقی مانده
سلام دوستان گلم
آن روزی که منتظرش نبودم فرا رسید می دونید همیشه از خدا میخواستم آن روز نیاد ولی می دونستم آن روز می اید جه بخواهم جه نخواهم برام دعا کنید 
مي نويسم ..... چون مي دانم هيچ گاه نوشته هايم را نمي خواني حرف نمي زنم .... چون مي دانم هيچ گاه حرف هايم را نمي فهمي نگاهت نمي كنم ...... چون تو اصلاً نگاهم را نمي بيني صدايت نمي زنم ..... زيرا اشك هاي من براي تو بي فايده است فقط مي خندم ...... چون تو در هر صورت مي گويي من ديوانه ام
دوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي کرد بهت چي گفت ؟جايي که ميري مردمي داره که مي شکننت نکنه غصه بخوري من همه جا باهاتم . تو تنها نيستي . توکوله بارت عشق ميزارم که بگذري، قلب ميزارم که جا بدي، اشک ميدم که همراهيت کنه، ومرگ که بدوني برميگردي پيشم
در آینه ات بنگر حیوان صفتی بینی حاشا مکن این باور این دست تو نیست....اینی
در مکتب عشاق اگر این بود جوابت لعنت به تو و عشق و بر این ذات خرابت.
این وبلاگ آخرین اپ خود را زد با آرزوی موفقیت برای شما دوستای گلم

+ نوشته شده در سه شنبه 26 دی1385ساعت
10:43 PM  توسط سونیا
|
من به دو چيز عشق مي ورزم يكي تو و ديگري وجود تو به دو چيزاعتقاد دارم يكي خدا وديگري تو من در اين دنيا دو چيز ميخواهم يكي تو وديگري خوشبختي تو من اين دنيا را براي دو چيز ميخواهم يكي تو وديگري برای با تو موندن تا همیشه دوستت دارم.
زيبايي دنيا را تنها آن لحظه كه به چشمان تو نگريستم دريافتم و از آن پس هيچ لحظه اي از عمرم بدون انديشه تو سپري نشد اگر عمر من تنها يك شب باشد آرزو دارم همان يك شب را با تو بگذرانم چراكه محبوبم اين دتيا تنها هنگامي زيباست كه در كنار تو باشم عشق من تمناي زندگي با تورا دردل دارم.........

+ نوشته شده در شنبه 23 دی1385ساعت
9:4 PM  توسط سونیا
|
تو را با ديگري ديدم که گرم گفتگو بودي با او آهسته ميرفتي سراپا محو او بودي صدايت کردم و بر من چو بيگانه نگه کردي شکستي عهد ديرين را گنه کردي گنه کردي گناهت را نمي بخشم چه شبها را که من تنها به ياد تو سحر کردم چه عمري را که من بيهوده به پاي تو هدر کردم تو عمرم را هدر کردي گنه کردي گنه کردي گناهت را نمي بخشم همين بود آن صفايي را که ميگفتي همين بود آن وفايي را که ميگفتي تو که خود اين چنين بودي چرا روزم سيه کردي گنه کردي ......
برای عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب باش

+ نوشته شده در پنجشنبه 14 دی1385ساعت
3:16 PM  توسط سونیا
|
هميشه براي کسي بخند که واسه تو شاد مي شه براي کسي گريه کن که واسه ناراحتي تو اشک مي ريزه و عاشق کسي باش که مي دوني دوستت داره
به چشم هاي خود بياموزيد که نگاه به کسي نيندازند.اگر نگاه انداختند عاشق نشوند.اگر عاشق شدند وابسته نشوند.اگر وابسته شدند مجنون نشوند و اگر مجنون شدند با عقل و منطق زندگي کنند.اينک که پا به اين راه دشوار گذاشته ايد با صداقت عشق را ابراز کنيد.تنها عاشق 1 دل باشيد.تنها به 1 نفر دل ببنديد و با يکرنگي و يک دلي زندگي کنيد.به عشق خود وفادار باشيد تا پايان راه با عشق باشيد و از ته دل عشق را دوست داشته باشيد و با تمام وجود به او عشق بورزيد ......
بي خدا حافظي رفتي تا من از غصه بپوسم بمونم با خاطراتت تا لب مرگو ببوسم رفتي با اونکه ميخواستي عهد و پيمونتو بستي من و تو قفس نشوندي...پر و بالمو شکستي ديگه من از غصه پوسيدم بيا... لب مرگو بي تو بوسيدم بيا... زير لب زمزمه هاي بي صداتو ميشنديم... نفرت و کينه عشقو توي چشم تو ميديدم... ميدونستم که دل تو پيش من نيست جاي ديگست... به هواي پر کشيدن توي يه دنياي ديگست...

+ نوشته شده در جمعه 24 آذر1385ساعت
2:53 PM  توسط سونیا
|
دروغ ميگفت هر بار که بسراغم مي آمد با گريه ميگفتم راستش را بگو اگر مهر به ديگري داري ترا مي بخشم . و باز خنده اي ميکرد و ميگفت جز تو مهر به کسي ندارم. تا اينکه يک روز با گريه بسراغم آمد . گفت مرا ببخش به تو دروغ گفتم . دل بديگري دارم. خنده تلخي کردم و گفتم من هم بتو دروغ گفتم ترا نمي بخشم
به غم كسي اسيرم كه ز من خبر ندارد عجب از محبت من كه در او اثر ندارد غلط است هر كه گويد دل به دل راه دارد دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد

هرگز نگو كه دوست داري اگر حقيقتا بدان اهميت نمي دهي.... درباره احساست سخن نگو اگر واقعا وجود ندارد .... هرگز دستي را نگير وقتي قصد شكستن قلبش را داري... هرگز نگو براي هميشه وقتي مي داني كه جدا مي شوي... هرگز به چشماني نگاه نكن وقتي قصد دروغ گفتن داري.... هرگز سلامي نده وقتي مي داني كه خداحافظي در پيش است .... به كسي نگو كه تنها اوست وقتي در فكرت به ديگري فكر مي كني.... قلبي را قفل نكن وقتي كليدش را نداري

+ نوشته شده در سه شنبه 14 آذر1385ساعت
3:22 PM  توسط سونیا
|
تا حالا شده کسی قلبت رو بشکنه ؟ اگه نشکسته مواظب باش که هیچ وقت كسي نتونه قلب كوچيكت رو بشکنه چون ماه ها یا شاید سال ها طول میکشه تا دوباره تکه های شکسته اش بهم بچسبه که بازم اثری از اون تکه هاش میمونه پس مواظب قلب کوچیکت باش
اما اگه قلبت شکسته چی ؟ تویی که قلبت شکسته یه نصیحت از من داشته باش که تکه های تیز قلبت دست اون کسی رو که قلب تو رو شکونده نبره و نخوای ازش انتقام بگیری

باورش کردم
ندانستم تمام حرفهایش دروغ بود
خنده هایش دروغ و بی احساس گریه هایش هم کمی عجیب است
ندانستم ویرانگری آمده ویرانم کند سا حر است می خواهد سحر سامانم کند
سا حر است می خواهد سحر سامانم کند ندانستم رهگذر است، بهانه اش خستگی
برای اغفا ل من می آید از در دلبستگی
باورش کردم و حرفهایش را شنیدم
زبان دلم که با دلش یکدل شد جز آزار چیزی ندیدم بازیش که تمام شد
دل ساده ام که رام شد دیگر دوست داشتنی در کار نبود
دیگر دوستی منتظر سر قرار نبود راست و دروغ به عشق من قسم خورد
چیزی نگفتم من هر چه به روزم آورد

+ نوشته شده در دوشنبه 6 آذر1385ساعت
7:25 PM  توسط سونیا
|